تبليغاتX
مرگ برآنکه دلش را به دل سنگ تو بست . . .

مرگ برآنکه دلش را به دل سنگ تو بست . . .

مرگ برآنکه دلش را به دل سنگ تو بست . . .

زندگی زیباست

زندگی زیباست ، اگر روح آزاد عشق و محبت اسیر زندان فراموشی دل نگردد و خزان یأس گلبوته های امید بهار جان را در وسعت انتظار زرد خویش ، مدفون نسازد زندگی زیباست اگر عقده های زخمی بزرگ ، طپش زیستن را از قلب کوچک کبوترها نرباید و در ذهن شلوغ بیشه زار اندیشه ، مرگ نیلوفرهای وحشی نروید زندگی زیباست اگر لب خوفناک تیرها ، خون بیدهای مجنون را در جام سبز لیلای چمن نریزد و دست بی خبر طوفان ، گل خواب را در صدف آبی باغ پرپر نکند زندگی زیباست اگر کنار جویباران نیم خفته ، غزالهای خسته دشت از آغوش وهم و هراس بگریزند و در بال رویاهای شیرین به آن سوی حصارهای شب سفر کنند زندگی زیباست اگر خرمن هستی جنگل در خشم آتشین تندر نسوزد و خاکستر سیاه مرگ تن پوش درختان بی پناه و محزون نگردد زندگی زیباست اگر پری مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخیزد و در معصومیت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند زندگی زیباست اگر هوای نگاه تو از آه سینه سوز خاکهای افسرده بارانی شود و مسیح دستانت در کالبد دستهای مرده بذر حیات و رویش بپاشد زندگی زیباست اگر من و تو در کشتزار قلبمان گلی بکاریم که هیچ کس را یارای چیدن آن نباشد و هیچ اشکی جز اشک شبانه عشق رخسار زیبایش را نشوید زندگی زیباست حتی برای تو که هم آغوش رنج و حرمانی و آفتاب شادی رابه خنجر زهر آلود شب غم سپرده ای آری زندگی برای تو نیز زیباست زیرا روزی مهمانی عزیز در خانه دلت را خواهد زد و با حضورش زندگی را از نو به تو تقدیم خواهد کرد مهمانی که عشق نام دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/26ساعت 0:44  توسط DJ 649  | 

برای همه عزیزانی که هنوز منو از یاد نبردن . . . . . . . . . . . . .

 

سلام به همه ی دوستانی که از من غافل نبودن

و هنوز نظراتشون رو برای من مینویسن باتوجه به اینکه

من مدتهاست من به دلیل مشغله ی کاری و دانشگاه وقت نمی کنم

مطلب جدیدی رو توی وبلاگم بنویسم ولی دوستان هنوز

این لطف رو دارن که نظرتشون رو واسم میفرستن

من شخصا از همگی شما ممنونم و کمال قدردانی رو دارم.

امیدوارم در روزهای آتی بتونم مطلب جدیدی رو براتون

توی بلاگ بذارم.

 

  "به امید دیدار مجدد  . . . یا حق"

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 18:30  توسط DJ 649  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 16:48  توسط DJ 649  | 

 

اگه يك روز كسي بهت گفت كه دوست دارم

 

تو سعي نكن بهش بگي دوسش داري

 

اگه گفت عاشقته سعي نكن عاشقش باشي

 

اگه بهت گفت همه زندگيش تويي

 

سعي نكن همه زندگيت باشه

 

چون يك روز مياد و بهت ميگه كه

 

ازت متنفرم اونوقت تو نميتوني ازش متنفر باشي

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 16:39  توسط DJ 649  | 

مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.


صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت 20:10  توسط DJ 649  | 

شعر تازه ی بهار

آرزو دارم شبي عاشق شوي.

 آرزو دارم بفهمي درد را.

 تلخي برخوردهاي سرد را.

 مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.

 مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من

نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت 20:6  توسط DJ 649  | 

کسی که عاشق فریاد است

                                           پاره ای از حس غروب

                                           ابر همیشه خسته ام

                                             گریه کنم یا نکنم

                                            محکوم تنها ماندنم

                                           غربت نشین جاده ها

                                            همدم این دل دله ها

                                          رها شده از دست باد

                                              زردی پاییز منم

                                              درد منم ، آه منم                

                                                 قصه پرواز منم

                                                تا انتهای خط برو

                                                عاشق فریاد منم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت 20:3  توسط DJ 649  | 

بازگشت

 

ز آن نامه اي كه دادي و زان شكوه هاي تلخ
تا نيمه شب بياد تو چشمم نخفته است
اي مايه اميد من اي تكيه گاه دور
هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است
شايد نبوده قدرت
آنم كه در سكوت
احساس قلب كوچك خود را نهان كنم
بگذار تا ترانه من رازگو شود
بگذار آنچه را كه نهفتم عيان كنم
تا بر گذشته مينگرم
 عشق خويش را
چون آفتاب گمشده مي آورم به ياد
مي نالم از دلي كه به خون غرقه گشته است
اين شعر غير رنجش يارم به من چه داد
اين
درد را چگونه توانم نهان كنم
آندم كه قلبم از تو بسختي رميده است
اين شعر ها كه روح ترا رنج داده است
فريادهاي يك دل محنت كشيده است
گفتم قفس ولي چه بگويم كه پيش از اين
آگاهي از دو رويي مردم مرا نبود
دردا كه اين جهان فريباي نقشباز
با جلوه و جلاي خود آخر مرا ربود
اكنون منم كه خسته ز دام فريب و مكر
بار دگر به كنج قفس رو نموده ام
بگشاي در كه در همه دوران عمر خويش
جز پشت ميله هاي قفس خوش نبوده ام
پاي مرا دوباره به زنجيرها ببند
تا فتنه و فريب ز جايم نيفكند
تا دست آهنين هوسهاي رنگ رنگ
بندي دگر دوباره بپايم نيفكند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 3:10  توسط DJ 649  | 

از دوست داشتن تو

 

امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره ميبارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه ميكارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهشها
پيكرش را
دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتشها
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم
در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رويا ها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه ميخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره
بود
بار ديگر تو بار ديگر تو
آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 3:6  توسط DJ 649  | 

دوستت دارم

چقدر دلم برایت تنگ شده

آنقدر که فقط نام زیبای تو در آن جا می گیرد

عزیز من ، قلب من

ای کاش می شد اشکهای طوفانی ام را

قطره قطره جمع کرد

تا تو در دریای غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کنی

ای کاش میشد فقط یک بار

فریاد بزنم دوستت دارم

 

*                     *                    *

 

و تو صدایم را می شنیدی

نمی دانم چطور ، کجا و چگونه باید به تو برسم؟

ای کاش به جای عکس زیبایت

وجود نازنینت پیش رویم بود

و حرفهای نا گفته ام را می شنید

به راستی که تو اولین عشق راستینم هستی

شاید در گذشته هرگز این چنین عاشق نشده بودم

اما  ،

حال خوب نمی دانم که فقط با شنیدن نام زیبایت

چشمانم ب یاختیار می بارد

ای امید آخرینم

بدان که هر روز ، هر ساعت و هر لحظه

به درگاه آفریدگار تو دعا می کنم

تا فقط یک بار بتوانم

چشمانم را زندانی نگاهت کنم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 1:44  توسط DJ 649  | 

از بلاگ دینای عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 3:31  توسط DJ 649  | 

برای چشمانت

 

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 2:5  توسط DJ 649  | 

ماجرای یک عشق

 

به روی گونه تابیدی و رفتی
مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود
تو هستی مرا چیدی و رفتی
کنار اتظارت تا سحر گاه
شبی همپای پیچک ها نشستم
تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی
شبی از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم برای قصه ام سوخت
غم انگیزست توشیداییم را
به چشم خویش فهمیدی و رفتی
چه باید کرد این هم سرنوشتی ست
ولی دل رابه چشمت هدیه کردم
سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی
صدایت کردم از ژرفای یک یاس
به لحن آب نمنک باران
نمی دانم شنیدی برنگشتی
و یا این بار نشنیدی و رفتی
نسیم از جاده های دور آمد
نگاهش کردم و چیزی به من نگفت
توو هم در انتظار یک بهانه
از این رفتار رنجیدی و رفتی
عجب دریای غمنکی ست این عشق
ببین با سرنوشت من چها کرد
تو هم این رنجش خکستری را
میان یاد پیچیدی و رفتی
تمام غصه هایم مقل باران
فضای خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام این تلاطم
فقط یک لحظه باریدی و رفت ی
دلم پرسید از پروانه یک شب
چرا عاشق شدی در عجیبی ست
و یادم هست تو یک بار این را
ز یک دیوانه پزسیدی و رفتی
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من
تو مثل غنچه خندید و رفتی
 دلم گلدان شب بو های رویا ست
پر است از اطلسی های نگاهت
تو مثل یک گل سرخ وفادار
کنار خانه روییدی و رفتی
تمام بغض هایم مثل یک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پیچید
ولی تو از صدای این شکستن
به جای غصه ترسیدی و رفتی
 غروب کوچه های بی قراری
حضور روشنی را از تو می خواست
تو یک آن آمدی این روشنی را
بروی کوچه پاشیدی و رفتی
کنار من نشتی تا سپیده
ولی چشمان تو جای دگر بود
و من می دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستیدی و رفتی
نمی دانم چه می گویند گل ها
خدا می داند و نیلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا همیشه
تو از این شهر کوچیدی و رفتی
جنون در امتداد کوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرین بن بست این راه
مرا دیوانه نامیدی و رفتی
شبی گفتی نداری دوست من را
 نمی دانی که من ن شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی
هوای آسمان دیده ابریست
پر از تنهایی نمنک هجرت
تو تا بیراهه های بی قراری
دل من را کشانیدی و رفتی
پریشان کردی و شیدا نمودی
تمام جاده های شعر من را
رها کردی شکستی خرد گشتم
تو پایان مرا دیدی و رفتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 1:58  توسط DJ 649  | 

for U ---> S

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 1:54  توسط DJ 649  | 

دست خودم نیست....

 

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره
بارون اشکام به روی گونه می باره
دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه
آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه
دست خودم نیست توی هر حواب شبانه
صورت ماهت همیشه توو رویا هامه
دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم
دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
تو ای آرامش من تو تنها خواهش من
تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس
تو زیبا مثل الماس
دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه
طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره
بارون اشکام به روی گونه می باره
دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه
آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه
دست خودم نیست توی هر حواب شبانه
صورت ماهت همیشه توو رویا هامه
دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم
دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
تو ای آرامش من تو تنها خواهش من
تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس
تو زیبا مثل الماس
دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه
طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم
واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 2:23  توسط DJ 649  | 

عاشقم عمریه اما تو دلت جایی ندارم
عاشقم اما چه فایده تو دلت جایی ندارم
یه روزی می شه که دست رد به سینم می زنی تو
می دونم که من ساده تو دلت جایی ندارم
می دونم که از تب عشق تو داری بهم می خندی
می بینی چه بی قرارم اما در به روم می بندی
نمی ذاری که چند دقیقه لحظه ای با تو باشم
دور می شی مثل یه سایه دلمو اسیرت کردی
می دونم یه عشق تازه اومده جامو گرفته
سر سنگین شدی رفتی تو دلت جایی ندارم
شب و روز با عشق تازت می ری و خوش می گذرونی
دیگه به فکرم تو نیستی تو دلت جایی ندارم
اما دوست دارم بدونم حرف آخر دلت و با نگات برگشتی گفتی تو دلت جایی ندارم
انگاری همش یه خوابه
خواب نه مثل سرابه
چی بگم از ......
رنج و عذابه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 2:21  توسط DJ 649  | 

سیمین غانم

بسوزان
بسوزان
بسوزان!
شعرهایم را بسوزان
خاطرات عمر شیرین مرا
یادبود عشق دیرین مرا
در سکوت بی سرانجام بیابان
آتشی از استخوانم بر فروزان
در میان بوته های خشک بی جان
در غبار آسمان گرد بیابان
بسوزان
بسوزان
شعرهایم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان


تا نماند قصه ای از آشنایی
تا شود خاموش فریاد جدایی
تا نماند دیگر از من یادگاری
در خزانی یا بهاری
بسوزان
بسوزان
شعرهایم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان


تا نماند قصه ای از آشنایی
تا شود خاموش فریاد جدایی
تا نماند دیگر از من یادگاری
در خزانی یا بهاری
بسوزان
بسوزان
شعرهایم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 2:20  توسط DJ 649  | 

For My Love

I Love Youuuu

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 2:8  توسط DJ 649  |